اصغر دادبه، استاد فلسفه اسلامی و ادبیات عرفانی در گفتوگو با ایکنا درباره احساسش نسبت به برخی واژهها گفت:
تولد: تولدِ اندیشه و فکر آزاد، پدیدهای شکوهمند است.
عشق: هنگامی که سخن از عشق به میان میآید، باید دریافت که عشق در نگاهی بنیادین، اساس زندگی و تحرک است. البته عشق هرگز امری غیرعقلانی نبوده و بر پایه خردمندی استوار است. عشق، بنیان هستی است که با خردمندی همراه شده. آن عشقی که بزرگان از آن سخن راندهاند، همواره با عقل و خرد همراه بوده و خردی که فردوسی از آن سخن میگوید، واجد هر دو بُعد عقل استدلالگر و شهود عرفانی است.
ایران: ایران، همه چیز ماست: اساس هستی، هویت، وجود و آبروی ما.
حضرت حافظ: حافظ، گوینده ارزشمندترین ارزشهای ماست. او ارزشها را از هر منظر به برترین شیوه و با بیانی هنرمندانه ارائه کرده است. حافظ، راوی ارزشهای متعالی فرهنگ ایرانی است.
حضرت سعدی: سعدی، چنانکه استاد سخن نامیده شده، به پاس احیای زبان و فرهنگ ایرانزمین پس از یورش مغول، «فردوسی دوم» است. او بنیانگذار نهضت فرهنگی است که پس از او آغاز شد و از همه مهمتر، پدیدآورنده زبانی است که زبان تمامی قلمرو فرهنگی ایران و گستره فارسیزبان است. سعدی، زبان فارسی را به اوج کمال خود رساند.
حضرت فردوسی: فردوسی در میان دیگر بزرگان، اصلالاصول و بنیاد بنیادهاست. او زندهکننده هر آن چیزی است که در یک فرهنگ، ارزش زندهبودن دارد. تاریخ، اساطیر، حکمت و هر آنچه برای هویت یک ملت ضروری است، در فردوسی متجلی است و او احیاگر آنهاست. چنانکه خود میفرماید: «عجم زنده کردم بدین پارسی»، او زندهکننده زبان فارسی است. فارسی زبانی است که همه فرهنگ اصیل را در خود جای داده و برای آیندگان حفظ کرده است. باید گفت دیگر بزرگانی که پس از فردوسی آمدند، حتی سعدی، همگی شاگردان مکتب فردوسی هستند.
حضرت مولوی: مولانا به لحاظ جهانبینی عرفانی و آزاداندیشیهایی که در این جهانبینی متجلی است، از بزرگان است. مولوی با ذهن خلاق خود، جهانبینی عرفانیِ مبتنی بر آزاداندیشی را با تفسیرها و بیانی چنان استادانه پدید آورد که بهتر از آن قابل تصور نبود.